رضا قليخان هدايت

111

مجمع الفصحاء ( فارسي )

آن كس كه جز او نيست به عالم موجود * قيوم وجود است و هم او اصل وجود در هر اسمى اگرچه خود را بنمود * از اسم كجا شود مسمى موجود 479 مراد قزوينى از مردمان باحال بوده و تحصيل اخلاق مىكرده . ازوست : عمرى به در صومعهء شيخ نشستيم * جز غيبت رندان نشنيديم كرامت 480 مظفر هروى از معاصرين ملك معز الدّين كرت و از ارباب سلوك و تجريد بوده در زمان خود به شاعرى شهرت تمام كرده و از اشعارش جز اين تغزل نديده‌ام كه به نام ديگران نيز نوشته‌اند : اى بر سمن از مشك به عمدا زده خالى * مسكين دل من گشته ز خال تو بحالى قد و دهن و زلف تو و جعد تو ديدم * هريك ز يكى حرف پذيرفته مثالى از سيم الفى ديدم و از بسد ميمى * از مشك سيه جيمى و از غاليه دالى گفتم كه تو خورشيدى و اين بود حقيقت * گفتى كه تو چون ماهى و اين بود محالى مه بدر نمايد چو ز خورشيد شود دور * من كز تو شوم دور نمايم چو هلالى اى از بر من دور همانا خبرت نيست * كز مويه چو مويى شدم از ناله چو نالى يك روز به سالى نكنى ياد كسى را * كاندر غم هجران تو روزيش به سالى روزى بود آخر كه دل‌وجان بفروزم * ز آن روى كه شهرى بفروزد به جمالى از غصهء هجر تو شود رسته دل من * وز روضهء وصل تو شود رسته نهالى